مانیفست قرآنی هنر متعهد، از کربلا تا غزه

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ در گستره ادبیات کهن و معاصر فارسی، اشعار عاشورایی و مراثی مذهبی سهم چشمگیری از دیوانها و مجموعههای مکتوب را به خود اختصاص دادهاند. با وجود این، تحلیل محتوایی این حجم انبوه از آثار نشان میدهد شمار اندکی از سرودهها به «فلسفه بنیادین نهضت عاشورا» و حقیقت ظلمستیزی آن نزدیک شدهاند. بخش غالب ادبیات مرثیهای در چارچوب بیان رنج، مصیبتخوانی عاطفی و توصیف وقایع ظاهری متوقف مانده و کمتر توانسته است پیام عدالتخواهانه و انقلابی حماسه حسینی را در ساختار مبارزه امتداد بخشد.
شعر و اندیشه متعهد وظیفه دارد فراتر از پوسته رویدادها، جریانهای فتنهانگیز و شبکههای نفوذ تاریخی را شناسایی کند
برای عبور از این بنبست معرفتی، قرآن کریم در آیات پایانی سوره مبارکه شعراء چارچوبی راهبردی پیش روی اهل ادب و فرهنگ قرار میدهد. از آنجا که شعر در عصر نزول، رسانه فراگیر و مسلط جامعه به شمار میرفت، گزارههای قرآنی درباره ماهیت شعر، معیاری جهانشمول برای تمامی قالبهای هنری و رسانهای به دست میدهد. قرآن کریم ابتدا جریان هنری بیهدف، پراکنده و مدحمحور را نکوهش میکند؛ کسانی که در وادیهای گوناگون سرگرداناند و ادعاهایی مطرح میکنند که خود در عمل پایبند آن نیستند.
اما در ادامه با استثنایی روشن، سیمای هنرمند متعهد و تراز دینی با چهار شاخصه معین ترسیم میشود: برخورداری از ایمان، انجام عمل صالح، یاد مداوم پروردگار و در نهایت ویژگی محوری «وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا». مفهوم انتصار پس از ظلم، به معنای ورود آگاهانه و شجاعانه به میدان دادخواهی، خونخواهی و یاریطلبی برای مظلوم است. رسالت واقعی قلم و هنر، محدود به آفرینشهای حسی خنثی یا مدایح آیینی فارغ از درد جامعه نیست؛ بلکه هنر راستین، سلاحی برای مقابله با ساختار جور و ایستادگی در کنار مظلومان تاریخ به شمار میرود.
در ساحت بازخوانی تاریخ اسلام، یکی از آسیبهای رایج ادبیات عاشورایی، تقلیلگرایی در شناسایی ریشههای ظلم بوده است. در بسیاری از آثار منظوم سنتی، مسبب اصلی فاجعه کربلا به مفاهیمی مجهول نظیر «چرخ فلک» و «گردش روزگار» یا حداکثر به مباشران و مهرههای خط مقدم جنایت نظیر یزید، ابنزیاد و شمر محدود شده است. بیتردید این افراد مباشر قطعی جنایت بودهاند، اما تمرکز انحصاری بر آنان موجب غفلت از طراحان و اتاقهای فکر پشتیبان انحراف در امت اسلامی میشود.
شعر و اندیشه متعهد وظیفه دارد فراتر از پوسته رویدادها، جریانهای فتنهانگیز و شبکههای نفوذ تاریخی را شناسایی کند؛ جریانهایی که از عهد کهن در برابر خط هدایت انبیای الهی صفآرایی کردند و در دوران صدر اسلام نیز زمینه ترور و شهادت ائمه اطهار (ع) را چیدند. دادخواهی واقعی در ادبیات، تنها با برملا ساختن ریشههای انحراف و حمله به بنیانهای توطئه معنا پیدا میکند.
علاوه بر این، صحنه نبرد حق و باطل پرونده محصور در گذشته نیست، بلکه جریانی پیوسته در طول زمان است. همان تقابل بنیادینی که سال ۶۱ هجری در کربلا به وقوع پیوست، امروز با همان ماهیت استکباری در جغرافیای فلسطین و فجایع نوار غزه در برابر دیدگان جهانیان جریان دارد. رژیم اشغالگر قدس با استمرار جنایات سازمانیافته، نسلکشی و تخریب گسترده، چهره آشکار ظلم معاصر را به نمایش گذاشته است.
در چنین شرایطی، سکوت اهل قلم یا اکتفا کردن به نالههای منفعلانه، با رسالت «انتصار» قرآنی در تعارض است. هنرمند راستین نمیتواند مدعی سوگواری برای کربلای دیروز باشد اما در برابر کربلای امروز غزه زبان در کام کشد. هنر انقلاب اسلامی باید امتداد تاریخی نبرد کربلا را در دفاع از قدس و مبارزه با صهیونیسم بینالملل بازتاب دهد.
در نگاه کلان، فهم تاریخی رویدادها نیازمند گذار از فردمحوری به جریانشناسی است. چهرهها، حاکمان و مهرههای اجرایی در گذر زمان جابهجا میشوند، اما رویارویی راهبردی میان جبهه عدل و هدایت با جریان ستم و توطئه بدون توقف ادامه دارد. رسالت ادبیات بیدارگر در روزگار حاضر، پردهبرداری از مناسبات پنهان قدرت، رسوا ساختن حامیان زر و زور و تبدیل زبان هنر به صدای رسا و دادخواه مظلومان است؛ تکلیفی که مسیر هنر دینی را تا تحقق پیروزی نهایی جبهه حق روشن میسازد.